مدت زياديه كه من اين وبلاگ رو آپ نكردم.اما با پخش مجموعه ي طنز "مرد هزار چهره" حيفم اومد كه چيزي در موردش ننويسم!
----------
يكي از سريال هايي كه در ايام نوروز پخش شد يكي ديگر از كارهاي فوق العاده ي آقاي مهران مديري بود.اسطوره ي كارگرداني است اين مرد.و به نظر من بهترين ،قابل تامل ترين و انرژيك ترين كار آقاي مديري بود.
سريالي بود كه همه دوست داريم فقط يك سريال طنز باشد اما نبود!به قول يكي از وبلاگ نويسان فراتر از يك سريال طنز بود.شخصيت هايي كه هر روز ميبينيم.و شايد خودمان هم يكي از آنها باشيم!
از جمله محورهاي اين داستان مي توان به اين موارد اشاره كرد:بي تقصير نبودن مردم در فسادهاي اجتماعي ،نقاط ضعف (مشترك) ايرانيان ،استعداد در جوگير شدن خيلي از افراد ،آدم هاي بي تخصص يا كم تخصص در پست هاي مهم ،تشويق هاي الكي و بي مورد ،...
يكي از نقاط قوت اين سريال ميتوان به نقد هاي تند و صريح آن اشاره كرد.انتقاد هايي كه از هيچ سريالي به جز كارهاي مديري و از هيچ كارگرداني به جز خود مهران مديري بر نمي آيد.اينگونه انتقاد ها را حتي در سريال جنجال برانگيز "شبهاي برره" هم نميتوان ديد!
كاملا رك و پوست مي گويد كه آقا شما اينجا مشكل داريد ،اين ضعف وجود دارد ،شما اضافي هستي ،شما برو كنار ،اون يكي بياد و...
وقتي مسعود شصت چي ،كارمند ساده ي اداره ي ثبت احوال شيراز ،به خاطر تشابه چهره مي شود بهترين متخصص و جراح ايران كه تمام جراحان بزرگ در مقابل او سر تعظيم فرود مي آورند ،انتقاد هاي تند آغاز مي شود.پزشكي كه كارش را بلد نيست اما جراحي مي كند!تشويق پشت تشويق....بزرگ كردن هاي الكي...
كلا ما ايراني ها اين عادت را داريم كه يك نفر را تا عرش بالا مي بريم اما مدتي بعد طرف را با كله به فرش مي كوبيم!...و اين تقصير هيچ كس نيست اما تقصير همه است!!!
نمونه هاي زيادي براي اين مورد وجود دارد.در ورزش علي دايي ،امير قلعه نوعي ،علي كريمي و...در عرصه هاي ديگر(سياست!)را بهتر است نگويم.خودتان مي دانيد!
آن تشويق ها چه بود و اين تنبيه ها و ترور شخصيت ها چيست؟شايد امريكا راست بگويد!ما تروريستيم!ترور شخصيت از ترور جان انسان ها بدتر است!
مسعود شصت چي خودش را پيدا مي كند.مي فهمد كه كجا نشسته و چكاره است.اما باز روز از نو روزي از نو!!!اين بار تشابه لباس او با يك سرهنگ والا مقام در نيروي انتظامي باعث ماجراي جديدي مي شود.
اين بار او مي شود سرهنگ غفاري!..همان كارمند ساده ي اداره ي ثبت احوال شيراز!...امان از دست اين لباس ها و صندلي ها و ميزها!!!انتقادي ترين قسمت هاي سريال همين قسمت هاي مربوط به نيروي انتظامي است.درست برخورد نكردن سرهنگ با مردم و حتي زيردستان خودش ،دستگيري بي گناهان و آزاد بودن گناهكاران ،تبديل نهاد ايجاد نظم به نهاد ايجاد اغتشاش و....
تمام حرف و حديث هايي كه پشت سر نيروي انتظامي زده مي شد در اين چند وقت اخير ،مديري با سريالش تاييد كرد!!!!
بعد از تمام شدن ماجراي پليس بازي ،مسعود شصت چي مي شود يكي از شعرا و روشن فكران به نام!هر چند كه تمام انتقاد هاي اين سريال درست و به جا بود اما من فكر مي كنم قسمت شاعر شدن مسعود يك مقدار بي انصافي بود!شاعران همگي مثل مسعود نيستند.البته اين را هم بايد گفت كه بعضا وجود دارد همچين شاعران و روشن فكراني!
در قسمت هاي پاياني سريال او خود را بين خلافكاران حرفه اي و به اصطلاح مافيا گرفتار مي بيند.مثل هميشه جوگير مي شود.دوست دارد زندگي به ظاهر راحت آنها را.پولدار بودن ،صبحانه ي مشت خوردن ،خوردن و خوابيدن و...او را مغلوب خود مي كند.به طوري كه حتي نامزد اصلي خود را فراموش مي كند.
تمام اين خلاف ها به پاي يك نفر نوشته مي شود.كسي كه هيچ چيز نيست به جز كارمند ساده ي اداره ي ثبت احوال شيراز...
قسمت پاياني سريال اشك آدم را در مي آورد.واقعيت هاي اجتماعي تلخ را بازگو مي كند.دستگير شدن مسعود شصت چي مثل انداختن تقصير هاي باخت يك تيم به گردن مربي آن تيم است.البته تيمي كه بازيكنان بيش از مربي تقصير دارند.ولي هيچكس از بازيكن نمي پرسد چرا تيم باخت؟
بقيه مي آيند شصت چي را مي كنند دكتر سپهر جندقي...او هم كه ساده است.نه نمي گويد.چوبش را هم مي خورد.ما بعضي اوقات چوب ناتواني در نه گفتن هايمان را مي خوريم!اگر او از همان اول باور نمي كرد كه دكتر است ،سرهنگ است ،شاعر است و...هيچ كدام از اين اتفاق ها نمي افتاد.و البته اگر بقيه به تمجيد هاي بي خود از او نمي پرداختند اينگونه نمي شد...از ماست كه برماست....
-----------
يه وقت نگيد چرا اين وبلاگ هري پاتريه ولي درمورد مرد هزار چهره نوشته ها!!!!اين وبلاگ فقط اسمش پاتريه...فرض كنيد هري و رون و هرميون نشسته ن دارن درمورد اين سريال حرف مي زنن.....باشه؟!!!!!!!!!!!
