تبليغاتX
نوشته هاي همينطوري!!!

نوشته هاي همينطوري!!!

راه به سوي آسمان باز است!

به به....كشف كرديم...يافتيم....!
بعد از برد شيرين و مقتدرانه تيم ملي ايران يافتيم كه چگونه مي توان پيروز شد!
بعد از مدتها...بعد از تحقيقات محققان جوان ايراني بالاخره براي اولين بار در جهان كشف شد كه چگونه مي توان تيم ملي ايران را پيروز كرد...!
علي دايي كه مدير پروژه ي "كشف راه پيروزي" است ،پس از برد مقتدرانه مقابل امارات گفت: ما مي توانستيم بيشتر گل بزنيم...!
نتايج اين پروژه ي عظيم به اين ترتيب است:
براي پيروزي تيم ملي ايران (آن هم مقتدرانه!!!) اقدامات مهمي بايد انجام شود:

1- در ايران بازي نكردن...!
2- گرم ترين نقطه ي كره ي زمين جاي بسيار مناسبي براي پيروزي است...!
3- حداكثر تعداد تماشاگر طرفدار ايران نبايد از 500 عدد...ببخشيد نفر بگذرد...!
4- هر چقدر علي دايي يقه ي پيراهنش را بيشتر باز كند ،تا زنجير طلايي و درخشانش بيشتر معلوم شود ،شانس پيروزي بالا مي رود...!
5- غلامرضا عنايتي ،همان بازيكني كه در بازي قبل فيكس بازي مي كرد ،نبايد حتي روي نيمكت بنشيند...چون بدشانسي مي آورد!
6- صداي گوش نواز بلندگو هاي معروف عرب ها بايد در گوش بازيكنان بچرخد!
7- بازيكنان حريف هر كاري كه دلشان بخواهد مي توانند در زمين بكنند ،اما بايد گل نزن باشند!
8- و بالاخره اين كه تيم ايران بايد زير تيغ باشد تا نتيجه بگيرد!

پس از كشف اين موارد مي توان اميدوار بود كه تيم ملي ايران در گروهي كه تيم هاي قدرتمند آسيا! يعني امارات - سوريه - و از همه مهمتر كويت!!! حضور دارند ،به مرحله ي بعدي صعود كند!
جا دارد كه از مسئولين اماراتي ،بازيكنان ،مربيان و همه ي دست اندر كاراني كه موجبات اين پيروزي را فراهم كردند كمال تشكر را داشته باشيم!
اگر اماراتي ها موارد بالا را رعايت نمي كردند ،احتمالا ما به اين كشفيات نمي رسيديم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 15:45  توسط سعيد پاتر  | 

مدت زياديه كه من اين وبلاگ رو آپ نكردم.اما با پخش مجموعه ي طنز "مرد هزار چهره" حيفم اومد كه چيزي در موردش ننويسم!
----------
يكي از سريال هايي كه در ايام نوروز پخش شد يكي ديگر از كارهاي فوق العاده ي آقاي مهران مديري بود.اسطوره ي كارگرداني است اين مرد.و به نظر من بهترين ،قابل تامل ترين و انرژيك ترين كار آقاي مديري بود.
سريالي بود كه همه دوست داريم فقط يك سريال طنز باشد اما نبود!به قول يكي از وبلاگ نويسان فراتر از يك سريال طنز بود.شخصيت هايي كه هر روز ميبينيم.و شايد خودمان هم يكي از آنها باشيم!
از جمله محورهاي اين داستان مي توان به اين موارد اشاره كرد:بي تقصير نبودن مردم در فسادهاي اجتماعي ،نقاط ضعف (مشترك) ايرانيان ،استعداد در جوگير شدن خيلي از افراد ،آدم هاي بي تخصص يا كم تخصص در پست هاي مهم ،تشويق هاي الكي و بي مورد ،...
يكي از نقاط قوت اين سريال ميتوان به نقد هاي تند و صريح آن اشاره كرد.انتقاد هايي كه از هيچ سريالي به جز كارهاي مديري و از هيچ كارگرداني به جز خود مهران مديري بر نمي آيد.اينگونه انتقاد ها را حتي در سريال جنجال برانگيز "شبهاي برره" هم نميتوان ديد!
كاملا رك و پوست مي گويد كه آقا شما اينجا مشكل داريد ،اين ضعف وجود دارد ،شما اضافي هستي ،شما برو كنار ،اون يكي بياد و...
وقتي مسعود شصت چي ،كارمند ساده ي اداره ي ثبت احوال شيراز ،به خاطر تشابه چهره مي شود بهترين متخصص و جراح ايران كه تمام جراحان بزرگ در مقابل او سر تعظيم فرود مي آورند ،انتقاد هاي تند آغاز مي شود.پزشكي كه كارش را بلد نيست اما جراحي مي كند!تشويق پشت تشويق....بزرگ كردن هاي الكي...
كلا ما ايراني ها اين عادت را داريم كه يك نفر را تا عرش بالا مي بريم اما مدتي بعد طرف را با كله به فرش مي كوبيم!...و اين تقصير هيچ كس نيست اما تقصير همه است!!!
نمونه هاي زيادي براي اين مورد وجود دارد.در ورزش علي دايي ،امير قلعه نوعي ،علي كريمي و...در عرصه هاي ديگر(سياست!)را بهتر است نگويم.خودتان مي دانيد!
آن تشويق ها چه بود و اين تنبيه ها و ترور شخصيت ها چيست؟شايد امريكا راست بگويد!ما تروريستيم!ترور شخصيت از ترور جان انسان ها بدتر است!
مسعود شصت چي خودش را پيدا مي كند.مي فهمد كه كجا نشسته و چكاره است.اما باز روز از نو روزي از نو!!!اين بار تشابه لباس او با يك سرهنگ والا مقام در نيروي انتظامي باعث ماجراي جديدي مي شود.
اين بار او مي شود سرهنگ غفاري!..همان كارمند ساده ي اداره ي ثبت احوال شيراز!...امان از دست اين لباس ها و صندلي ها و ميزها!!!انتقادي ترين قسمت هاي سريال همين قسمت هاي مربوط به نيروي انتظامي است.درست برخورد نكردن سرهنگ با مردم و حتي زيردستان خودش ،دستگيري بي گناهان و آزاد بودن گناهكاران ،تبديل نهاد ايجاد نظم به نهاد ايجاد اغتشاش و....
تمام حرف و حديث هايي كه پشت سر نيروي انتظامي زده مي شد در اين چند وقت اخير ،مديري با سريالش تاييد كرد!!!!
بعد از تمام شدن ماجراي پليس بازي ،مسعود شصت چي مي شود يكي از شعرا و روشن فكران به نام!هر چند كه تمام انتقاد هاي اين سريال درست و به جا بود اما من فكر مي كنم قسمت شاعر شدن مسعود يك مقدار بي انصافي بود!شاعران همگي مثل مسعود نيستند.البته اين را هم بايد گفت كه بعضا وجود دارد همچين شاعران و روشن فكراني!
در قسمت هاي پاياني سريال او خود را بين خلافكاران حرفه اي و به اصطلاح مافيا گرفتار مي بيند.مثل هميشه جوگير مي شود.دوست دارد زندگي به ظاهر راحت آنها را.پولدار بودن ،صبحانه ي مشت خوردن ،خوردن و خوابيدن و...او را مغلوب خود مي كند.به طوري كه حتي نامزد اصلي خود را فراموش مي كند.
تمام اين خلاف ها به پاي يك نفر نوشته مي شود.كسي كه هيچ چيز نيست به جز كارمند ساده ي اداره ي ثبت احوال شيراز...
قسمت پاياني سريال اشك آدم  را در مي آورد.واقعيت هاي اجتماعي تلخ را بازگو مي كند.دستگير شدن مسعود شصت چي مثل انداختن تقصير هاي باخت يك تيم به گردن مربي آن تيم است.البته تيمي كه بازيكنان بيش از مربي تقصير دارند.ولي هيچكس از بازيكن نمي پرسد چرا تيم باخت؟
بقيه مي آيند شصت چي را مي كنند دكتر سپهر جندقي...او هم كه ساده است.نه نمي گويد.چوبش را هم مي خورد.ما بعضي اوقات چوب ناتواني در نه گفتن هايمان را مي خوريم!اگر او از همان اول باور نمي كرد كه دكتر است ،سرهنگ است ،شاعر است و...هيچ كدام از اين اتفاق ها نمي افتاد.و البته اگر بقيه به تمجيد هاي بي خود از او نمي پرداختند اينگونه نمي شد...از ماست كه برماست....
-----------
يه وقت نگيد چرا اين وبلاگ هري پاتريه ولي درمورد مرد هزار چهره نوشته ها!!!!اين وبلاگ فقط اسمش پاتريه...فرض كنيد هري و رون و هرميون نشسته ن دارن درمورد اين سريال حرف مي زنن.....باشه؟!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 15:25  توسط سعيد پاتر  | 

پیرمرد روی نیمکت نشسته بود وکلاهش را روی سرش کشیده بود و استراحت میکرد.سواری نزدیک شد و از او پرسید:
هی پیرمرد! مردم این شهر چه جور آدمهایی اند؟
پیرمرد پرسید: مردم شهر تو چه جوریند؟
گفت: مزخرف!
پیرمرد گفت: اینجا هم همینطور است.
بعد از چند ساعت سوار دیگری نزدیک شد و همین سوال را پرسید.
پیرمرد بز هم از او پرسید: مردم شهر تو چه جوریند؟
گفت: خوب مهربونند.
پیرمرد گفت: اینجا هم همینطور است!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 22:58  توسط سعيد پاتر  | 

از امروز میخوام هر چند وقت یک بار یک داستان نکته دار و لطیف در وبلاگ قرار بدم.

 

مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت.عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آنها بزرگ شد.در تمام زندگیش او همان کارهایی را انجام میداد که مرغ ها میکردند.برای پیدا کردن کرم ها و حشرات زمین را میکند و قدقد میکرد و گاهی با دست و پا زدن بسیار کمی در هوا پرواز میکرد.
سال ها گذشت و عقاب خیلی پیر شد.
روزی پرنده با عظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید.او با شکوه تمام با یک حرکت جزئی بالهای طلاییش بر خلاف جریان باد پرواز میکرد.
عقاب پیر بهت زده نگاهش کرد و پرسید: این کیست؟
همسایه اش پاسخ داد: این یک عقاب است.سلطان پرندگان.او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم.
عقاب مثل یک مرغ زندگی کرد و مثل یک مرغ مرد.زیرا فکر میکرد یک مرغ است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 22:13  توسط سعيد پاتر  | 

برای خواندن تحلیل بازی پرسپولیس و استقلال به ادامه مطلب رجوع کنید....

                                


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 14:55  توسط سعيد پاتر  | 

امروز میخوام براتون یه برنامه ی فوق العاده جذاب رو قرار بدم که میتونه تمام عکسهای یک سایت رو با سرعت قابل قبولی دانلود کنه!

اسم این برنامه picdownloader هست.این برنامه رو برای دانلود میذارم و اگه خوشتون اومد حتما نظر بدین.در ضمن اگه طرز کارش رو هم بلد نبودین بگین تا در اسرع وقت براتون بذارم.

                                         دانلود با حجم 1.797 mb

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 5:57  توسط سعيد پاتر  | 

متن این آهنگ و خودش با صدای احسان خواجه امیری رو براتون میذارم اگه خوشتون اومد نظر یادتون نره.

می‌شه خدا رو حس کرد
تو لحظه‌های ساده
تو اضطراب ِعشق‌و
گناه ِبی‌اراده
بي عشق عمر ِآدم
بي اعتقاد ميره
هفتاد سال عبادت
یک شب به باد میره
یک شب به باد میره
وقتی که عشق آخر
تصمیمش‌و بگیره
کاری نداره زوده
یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق
عاشق‌تر از همیشه
هر چی محال میشد
با عشق داره میشه
انگار داره میشه

عاشق نباشه آدم
حتی خدا غریبه‌س
از لحظه‌های حوا
هوا می‌مونه و بس
نترس اگه دل ِتو
از خواب ِکهنه پاشه
شاید خدا قصه تو
از نو نوشته باشه
از نو نوشته باشه
وقتی که عشق آخر
تصمیمش‌و بگیره
کاری نداره زوده
یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق
عاشق‌تر از همیشه
هر چی محال میشد
با عشق داره میشه
انگار داره میشه

برای دانلود اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 6:13  توسط سعيد پاتر  | 

متن این ترانه رو براتون میذارم.خود ترانه رو هم برای دانلود اون پایین گذاشتم میتونید دانلود کنید.

زیر سقف آسمون نقره کوب
شبح شهر سیاهو میشه دید
ترمه و عقیق آب و آینه
گوشه ی ابروی ماهو میشه دید
بعضیا مثل ستاره ها سپید
رفتنو تکیه به آسمون دادند
بعضیا رو پشت بوم خونشون
موندنو ماهو به هم نشون دادند

باز باید یه دوره دیگه بگذریم
از همین یک دو سه روز عمرمون
میمونیم یا نمیمونیم با خداست
پای سفره های افطار و اذون

کاشکی عطر نفس فرشته ها
این دل عاشق و مبتلا کنه
کاشکی بارونی بیاد از آسمون
قلبای شکسته رو طلا کنه
کاش زمونه فرصتی به ما بده
فرصت دوباره آشنا شدن
کاش ما رو هم قابل بدونن
برار کشیدن و رها شدن

ای نسیم رحمت خدا
ای هوای باب آشنا
چون خزان دل شکسته ای
ما به حال خود مکن رها

باز باید یه دوره دیگه بگذریم
از همین یک دو سه روز عمرمون
میمونیم یا نمیمونیم با خداست
پای سفره های افطار و اذون

خوش به حال اون ستاره های دور
که غبار جاده رو جا میذارن
سوار اسب سیاه شهر میذارن
تو رکاب ماه نو رپا میذارن
خوش به حال جوونه های نور
که شدن شکوفه های شب عید
اونا که پرنده های دلشون
از رو دستای قنوتشون پرید

برای دانلود آهنگ اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 5:32  توسط سعيد پاتر  | 

در ادامه مطلب میتوانید مصاحبه ای که مجله ی ترانه ماه با حمید عسکری ، خواننده ی محبوب ، انجام داده رو ببینید.صد تا سوال باحال ازش پرسیدن!!!!اسکن مجله هست....(لطفا نظر بدین)

                                            


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 5:19  توسط سعيد پاتر  | 

این مطلب رو فقط به افتخار پرسپولیس میزنم که همینطور داره همه رو درو میکنه.

امیدوارم در بازی یکشنبه هم استقلال رو درو کنه.یعنی حتما این کار رو میکنه!

          

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 5:36  توسط سعيد پاتر  | 

بزرگترین موتور جستجو نهمین سال تولد خود را جشن گرفت.

اگه یه سری به این سایت بزنید میبینید که لوگوی این سایت این شکلی شده:

                                

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 23:37  توسط سعيد پاتر  | 

سایت یاهو به تازگی نسخه جدید یاهو مسنجر را عرضه کرد.

این نسخه رو برای دانلود میذارم و امیدوارم نظر بدین.نصب کردنش هم بسیار ساده است.

دانلود با حجم 426.13 kb

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 23:16  توسط سعيد پاتر  | 

سخنرانی داغ رئیس جمهور ایران در دانشگاه کلمبیای امریکا یه پیشامد جالب داشت.البته از نظر من!!

من همیشه تاپ سرچ های یاهو رو نگاه میکنم.این بار که نگاه کردم دیدم احمدی نژاد هم توی این رده بندی هست.خودتون ببینید:

                     

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 0:24  توسط سعيد پاتر  | 

من نیاز فوری به یک نویسنده ی فعال یا نیمه فعال دارم.هرچه سریع تر به من اطلاع بدین.

برای تماس با من میتونید از طریق آی دی برای من آف بذارین.فقط عجله کنین.یا میتونید در این پست نظر بذارین.

******ID: saeedpotter2006******

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 0:21  توسط سعيد پاتر  | 

حتما همتون متوجه شدین که سایت دیوانه ساز خراب شده.یه خبر بد اینکه ممکنه دیگه برنگرده.من واقعا متاسفم ولی مثل اینکه مشکل مالی داره.خیلی خیلی بد شد.یک سایت هری پاتری داره از بین میره.شما نمیتونین یه راه حل پیدا کنین؟تو رو خدا یه فکری بکنین.

                                

برای دیدن دلایل بسته شدن این سایت به وبلاگ امید کرات سر بزنید.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 16:41  توسط سعيد پاتر  | 

با سلام.این مطلب رو از نظر خودم مینویسم و لطف کنید اون رو فقط از نظر یک پاتریست ببینید!البته خوشحال میشم که نظر شما رو هم بدونم.

                           

داستان به سرانجام خود نزدیک میشود.جایی که هری و ولدمورت دیگر با هم زنده نخواهند بود.کدام یک دیگری را خواهد کشت؟بر سر قهرمان داستان چه خواهد آمد؟ولدمورت این بار چه نقشه ای در سر دارد؟اینها بخشی از سوالاتی است که تمام علاقمندان به این رمان تخیلی در سر دارند.برای خواندن ادامه تحلیل یادگاران مرگ روی ادامه مطلب کلیک کنید....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 23:48  توسط سعيد پاتر  | 

با سلام

همانطور که می دانید روزشمار بازشدن مدارس دیگر شروع شده و باید برای آن آماده بشویم

من هم همانطور که با وبلاگ خودم خداحافظی کردم ، از این بلاگ هم باید خداحافظی کنم ، البته نه خداحافظی به آن معنا که کلا از وبلاگ می روم ، بلکه به این معنا که دیگر کمتر مطلب می زنم نمی توانم پیوند های روزانه را بروز رسانی کنم .

در ضمن دوستانی که دعوتنامه ی yahoo ! mash می خواهند نظر بدهند تا همه را یکجا فردا بفرستم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 16:3  توسط کنت الاف  | 

سلام !

چند روز پیش مطلبی را در بلاگ خودم نوشتم ، ولی حیفم آمد در اینجا نگزارم 

چند روز پیش ، در یکی از مطالب  بلاگ عصرانه ، مطلبی درباره شبکه ی اجتماعی جدید یاهو! بنام yahoo!mash را خواندم و  با ثبت نام در لیست انتظار دعوتنامه ، بالاخره دعوتنامه ی آنرا دریافت کردم . و در آن عضو شدم .

باید بگویم خیلی جالب است ، اگر کسی دعوتنامه خواست در بخش نظرات اعلام کند .

از قسمت های جالبی که توجه مرا جلب کرد یک موجود بود که باید به او غذا می دادید ، نوازشش می کردید ، برایش اسم می گذاشتید و ...

و نکته ی جالب هم داشتن یک قسمت برای کد هال html است که در 360 وجود نداشت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 0:40  توسط کنت الاف  | 

سایت اما واتسون با قرار دادن عکسی جدید بروز شد.

این عکس را در اندازه بزرگ میتوانید در ادامه مطلب ببینید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 5:34  توسط سعيد پاتر  | 

این مطلب را برای کسانی که فیلم را دیده اند مینویسم و اگر فیلم را ندیده اید بهتر است این را نیز نخوانید!!

                                
بالاخره بعد از کش و قوس های فراوان و بحث هایی که در مورد این فیلم وجود داشت ، فیلم وارد مرحله ی اکران شد و همین چند وقت پیش نیز دی وی دی آن وارد بازار شد.کسانی که فیلم را دیده اند حتما پیش خود مقایسه ای بین این فیلم و 4 فیلم قبلی انجام داده اند.
مجموعه ی فیلم هایی که گرچه به پای مجموعه ی کتاب ها نمیرسند اما باز هم جایی در میان پاتریست ها به دست آورده اند.چون باعث میشوند که نوشته هایی که ما را جادو کرده است در جلوی چشمانمان به تصویر کشیده شود.کلا انسان دیدن را بیشتر از خواندن دوست دارد.مثلا اگر میشد که تمام کتاب رولینگ را به فیلم تبدیل کنند شاید دیگر کسی کتاب ها را نمیخرید!!!
اما از این حرف ها که بگذریم میخواهیم راجع به فیلم آخر صحبت کنیم. تقریبا از هر کسی که این فیلم را دیده سوال کنید "فیلم چطور بود؟" میگوید: "بد نبود .اما به پای فیلم 4 و حتی 3 نمیرسید!!"
عقیده ی من هم در همین حوالی است.انتظار ما این بود که فیلم 5 از 4 خیلی و یا حداقل کمی بهتر باشدواما عملا این چنین نشد تا ما یک سال دیگر منتظر فیلم بعدی بمانیم!
دنیل رادکیف را که همه میشناسید.بازیگر نقش اول این مجموعه.بازیگر نقش "هری پاتر".من از چند نفر که راجع به دنیل سوال میکردم ، از بازی دنیل راضی نبودند.اما من فکر میکنم راجع به این بازیگر جوان بی انصافی می کنند.به نظر من غیر از یک سکانس در بقیه ی صحنه ها نه خیلی عالی ولی بازی قابل قبولی داشت!آن یک سکانس هم آنجایی بود که "هری" به وسیله ی قلم پر آمبریج تنبیه میشد.در این صحنه دنیل اصلا نمیتواند احساس درد را به بیننده منتقل کند و خیلی معمولی فقط به دستش نگاه میکند.غیر از این یک صحنه در بقیه ی فیلم خوب بود.مثلا اگر ابتدای فیلم را تماشا کنید کاملا نسبت به "دادلی" احساس تنفر خواهید کرد.
روپرت گرینت شاید یکی از بهترین بازیگران این فیلم باشد.زیاد نمیشود از او ایراد گرفت.معمولا نقشش را خوب بازی میکند و کاملا احساسی را که از "رون" داریم به ما منتقل میکند.
به عقیده ی من اما واتسون تواناترین بازیگر مجموعه فیلم های هری پاتر است.کسی که نقش "هرمیون گرینجر" را بازی میکند.نقش پر درد سری است.بازی در این نقش شاید کمی سخت تر از بقیه ی نقش ها باشد.چون "هرمیون" یک کاراکتر خاص در این فیلم هاست و وظایف متعددی دارد.در فیلم هری پاتر و محفل ققنوس از اما واتسون بازی کامل و خوبی را شاهد بودیم.در تمامی سکانس ها انتظارات را برآورده کرد.
کیتی لیونگ. او نقش حساس و کلیدی را در این فیلم بازی میکند.البته در کتاب این نقش بسیار بیشتر به چشم می آید!او در نقش "چو چانگ" بازی میکند.اگر کتاب را خوانده باشید متوجه میشوید که ناخودآگاه منتظرید تا سر و کله ی "چو چانگ" از راه برسد!حتما میدانید چرا! اما کیتی نتوانست از عهده ی این نقش به خوبی برآید و کاملا مبتدی بازی میکرد.درست است که بازیگر تازه کاری است اما انتظار بیشتری از او میرفت.

بازیگری که بسیار بر من تاثیر گذاشت                        
و کاملا عمق نقش را به من منتقل کرد
ایوانا لینچ بازیگر نقش "لونا لاوگود" بود.
انتخاب او برای نقش پیچیده ی "لونا لاوگود" یک شاهکار است.اگر توصیفی را که رولینگ از لونا داشته یک بار دیگر بخوانید متوجه خواهید شد که تمام آن خصوصیات را ایوانا لینچ داراست!موهای بوری که تا کمر کشیده شده ، ابروهای کمرنگ او که به زحمت دیده میشود و چشمهای گرد و قلمبه ی او که گویی همیشه درحال تعجب کردن است!تمام این خصوصیات ظاهری را در ایوانا میتوانید ببینید.اما از شکل ظاهری که بگذریم در بازی نیز خیلی خوب عمل کرد.حسی که ما از "لونا" داشتیم یک حس عجیب و غریب و غیر عادی بود و این حس در اولین سکانس حضور ایوانا به ما دست پیدا میکند.صحنه ای که "لونا" در کالسکه نشسته و هری برای اولین بار تسترال را میبیند.در سکانس یکی مانده به آخر هم "لونا" را در حالی میبینیم که دنبال اشیای گم شده ی خود میگردد و در عین حال که حرف های بزرگ بزرگ و غیر عادی میزند با دویدن کودکانه ای هری را ترک میکند.با این تضاد که به وجود می آید احساس غیر عادی بودن "لونا" به مخاطب القا میشود.
آلان ریکمن نیز مثل فیلم های قبلی بسیار خوب از پس نقشش بر آمد.بازیگر نقش "سوروس اسنیپ". یکی از پیچیده ترین و حساس ترین نقش های موجود در فیلم ها.کاراکتری که در کتاب آخر (هری پاتر و یادگاران مرگ) طرفداران بسیاری پیدا کرد.شاید فداکارترین و تاثیر گذارترین کاراکتر ها خود او بود و این مشخص نمیشود مگر در کتاب نهایی.
بد نیست از مایکل گامبون بازیگر نقش "دامبلدور" نیز یادی بکنیم.من او را بهتر از فیلم قبلی دیدم.هر چند که بسیاری او را برای این نقش مهم مناسب نمیدانند اما نظر من چیز دیگری است.او هم از لحاظ ژست خاصی که دامبلدور دارد و هم احساس قدرتی که باید به مخاطب منتقل گردد کاملا مناسب است.
و اما کاراکتری که همه منتظر دیدن بازی او بودیم!"پروفسور آمبریج" حادثه سازترین کاراکتر کتاب پنج بود و همه منتظر بودند تا ببینند که آیا ایملدا استاونتون میتواند این نقش را بخوبی بازی کند یا خیر.به نظر من این بازیگر برای این نقش مناسب نبود.اگر توصیف رولینگ را در مورد آمبریج بخوانید میبینید که "آمبریج" بسیار زشت تر و کریهتر از استاونتون است.ایملدا به مراتب زیباتر است و اصلا هم قیافه ی وزغ مانندی ندارد!در این مورد برای انتخاب بازیگر اشتباه شده است.
اما بونهام کارتر بسیار خوب نقش بلاتریکس را بازی کرد.هم از لحاظ قیافه و هم از لحاظ درون کاملا با یکدیگر مطابقت دارند.
و اما منفورترین چهره ی داستان یعنی "لرد ولدمورت".رالف فینانس شاید بهترین کسی باشد که میتوانست برای این نقش انتخاب شود.چون در بازی اشتباه نمیکند و قدرت و هیبتی که از ولدمورت سزاغ داریم را به خوبی منتقل میکند.
در مجموع اگر از لحاظ بازیگر بخواهیم فیلم را مورد ارزیابی قرار دهیم ، بهترین انتخاب ایوانا لینچ (لونا لاوگود) و بدترین انتخاب ایملدا استاونتون (آمبریج) است.
امیدواریم که فیلم هری پاتر و شاهزاده دورگه فیلمی به مراتب بهتر باشد.

لطفا نظر شخصی خود را در مورد این فیلم اعلام کنید.با تشکر/
تنظیم: سعید پاتر(مدیر وبلاگ)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 23:8  توسط سعيد پاتر  |